یادگاری از یک شهید

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها/بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

 
رخصت پست
نویسنده : نقاشان - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

توجه                                                                          توجه

سلام

پدرانم حسین آقا و آقا رضا

روزگاری با دلی شکسته می نوشتم از خاطراتی که

با بابا علیرضا داشتم


 
 
یادت بخیر بابا***آن روزها که بودی
نویسنده : نقاشان - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

 

 

 

 

شعرم ناگفتنی شد/وقتی که رفته بودی
من ماندم وغروبی/درغربت کبودی

گفتی می آیی اما...

 رفتی و برنگشتی


از آسمان چشمم/
دیدم که پرگشودی
رنگ غروب دارد/بغض سکوت سردم
ای مهربان تو هرگز/نا مهربان نبودی
بر روی خاطراتم /امروز می نویسم


یادت بخیر بابا   آن روزها که بودی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت  بابا علیرضا

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت     تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت


 
 
حکایت تلخ
نویسنده : نقاشان - ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٥
 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

خدایا چه حکایت تلخی ست قصه ی زندگانیم... 

دیر هنگام است و من خیره به اخرین عکست

که چرا رفتی و حالا من...

در جواب همه ی دلتنگی هایم

دستم را نگهبان دهانم نگاه دارم

تا مبادا صدای هق هق بغض گلویم

بی خبری خفتگان را بیدار کند

بعد از شهادتت این بغض

راه نفس هایم را غبظه کرده

می خواهم همسفر شوم با اشک های بی امانی که آرام آرام

از گونه هایم سر می خورند پایین

مسیر نه چندان بلند اما پست و هموار تا انتهای چهره ام

ملالی نیست بگذار راحت باشند

دست هایم حتی یارای زدودن اشک از صورت سیل زده ام را ندارد

فقط می بینم که قطره قطره از وجودم

چون بالنی که از آسمان به زمین پرتاب میشود دارد سقوط میکند

آرام تر از مرده ای بی جان نشسته ام و بی اختیار اشک میریزم

تکه تکه ی روحم را انگار

دارند از همه جهات می کشند

از همه جهات به روح نحیف من حمله شده و من بی دفاع ام

احساس می کنم مته برقی بزرگی را روی روحم انداخته اند و

دارند مرا عمیق حفر می کنند

چقدر درد دارد ...ای خدا

انگار گاوآهن روی زمین لم یزرع وجودم انداخته اند.

هی مرا شخم میزنند و من درمانده وار می گویم:

من گشته ام نیست شما نیز نگردید!

و اکنون تجربه ی حس تلخ حسرت ،گلویم را می فشارد

نفس هایم به شماره افتاده اند

بی دفاع با یک روح از جنس حریر ،رو به روی حسرت بدین عظیمی ایستاده ام

و فقط می توانم اشک هایم را پیشکش کنم...

و من چه ساده می پنداشتم...

دست های کوچکم هرگز به آن سوی دیوار نمی رسد...

و من چه بیهوده دل بسته بودم و خشنود بودم

زهی خیال باطل!!!!!!!

انگار اصلا فقط  درهای بسته سهم من هستند...

چه میشود کرد؟

باید بسوزم...خاکسترم شاید روزی برسد به مشام آسمانی ها

 بابا

تو که وسعت آسمان خدا را دیده بودی،

پس چرا مرا اینجا در باریکی کمر دنیا ،تنها رها کرده ای!

وای! که چقدر دلم برای با تو بودن تنگ شده.

کاش برگردی و دستان لرزان مرا بگیری

هنوز هم کنارم هستی؟؟؟ 

میدانی که دیدن تو دیگر کار چشم نیست و

دل می خواهد؟؟؟؟؟

آن هم شکست.

 

مگر نه اینکه تو نمرده ای و هنوز هم در خانه ات

هر زمان و هر لحظه در رفت و آمدی!

می دانی که دلم خون شد از رفتنت!

می دانی که چه شب هایی تا صبح

نامت را صدا زدم و عکست را در آغوش فشردم

آنقدر که چار چوب قاب

تاب این دلتنگی را حس کرد و در هم شکست

نه!

نمی دانی!

هیچکس نمی داند پشت این چهره ی آرام و لبخند همیشگی

در دلم چه میگذرد

نمی دانی

این آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام

خسته ام کرده و رهایم نمی کند

بابا

تو همیشه نزدیکی...من دورم.

کاش میشد...

توکل علی الله


لالا لالا نخواب دنیا خسیسه
واسه کم آدمی خوب مینویسه
یکی لبهاش تو خواب هم غرق خنده ست
یکی  پلکاش تو خواب هم خیسه خیسه

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت


 
 
گنبدی سبز و نورانی...
نویسنده : نقاشان - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤
 

تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures

با اینکه کمتر از  چهار روز است که از مشهد برگشتم و

هنوز شیرینی زیارت چندین و چند باره ی امام رضا (ع) در دلم موج میزند

باز دلم گرفته بود و هوای زیارت بد جوری هواییم کرده بود

خدا هم دلم را نشکست و این شب جمعه مرا راهی زیارت خواهر امام رضا (ع)

حضرت معصومه (س) و زیارت مسجد جمکران کرد

شب از نیمه گذشته بود که کنار بارگاه حضرت معصومه (س) نماز خواندم و

دل شکسته ام مرهم یافت

یا فاطِمَةُ ا ِشْفَعى لى فِى الْجَنَّة ِ ، 
اى فاطمه(معصومه) در مورد بهشت از من شفاعت کن

بعد از آن دلم پر میزد برای دیدار مسجد جمکرانت

باورم نمیشد آقا مرا طلبیده

از دور که دیدمت دلم پر کشید تا کنار گنبد سبزت!

چه نمای رویایی و قشنگی!

گنبدی سبز و نورانی که در  دل شب ،مثل الماس میدرخشه

هوش از سر آدم میبره  

انگار خداوند در دل شب نقاشی ای کشیده

تا هدیه ای باشد به عاشقان آقا

خدایا !

این سفر عشق را

نصیب همه عاشقان آقا و حضرت معصومه (س) کن...

 

التماس دعا 

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩


 
 
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال
نویسنده : نقاشان - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳
 

  ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال  

  

      

  رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ

 

 

بابای من

دومین عید است

چشمانم لایق دیدار نیست

اما باور دارم ،

باور دارم هستی.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

سلام

اگر خداوند بخواهد

در جوار آقا امام رضا (ع)

دعا گوی همه شما  مهربانان  هستم

سال نو می شود و می خواهم کیلومتر گناهانم را صفر کنم

خوبی که بعید است...

حلالم کنید و بدی هایم را به بزرگواری خودتان ببخشید

ملتمس دعای خیر

 

×××××××××××××××××××××××××××

پنج انگشت = پنج تن آل عبا

چهارده بند = چهارده معصوم

هیچ چیز بی حکمت نیست

ما همه همسفریم

کاروان میرود و میرود آهسته به راه

مقصدش سوی خداست

همه از سوی خدا آمده ایم

باز هم رهسپر کوی خداییم همه

ما همه همسفریم

لیک در راه سفر

غم و شادی بهم است

ساعتی در ره این دشت غریب

می رسد راهروی خسته به خرم کده یی

لحظه یی در دل این وادی پیر

میرسد همسفری شاد به ماتم کده یی

*** 

تا ببینیم کجا ، باز کجا ،

چشممان بار دگر

سوی هم باز شود ؟

در جهانی که در آن راه ندارد اندوه

زندگی با همه ی معنی خویش

از نو آغاز شود

 

ای خدای مهربان

تو را شکر می‌کنم که هنوز فرصت مرا تمام نکرده‌ای و به این سال جدید واردم ساخته‌ای.

می‌دانم غفلت‌ها و کوتاهی‌ها و گناهان سال گذشته‌ام در دفتر آسمانی ثبت شده است،

زیرا که تو بهتر و بیشتر از من از آنها خبر داری و مرا مهلت داده‌ای تا بهتر از گذشته تو را خدمت و اطاعت و بندگی نمایم،

زیادتر معرفت تو را حاصل کنم، بیشتر رو به کمال روم و بهتر رضایت تو را بجویم.

یاری‌ام ده تا کمتر دل در گرو این جهان بندم و خود را هر روز بیش از پیش از قید و بند آن رسته، وجودم را برای ملکوت تو آماده سازم.

این خدای مهربان ، گناهان و غفلت‌های گذشته‌ام را بیامرز

یاریم کن در این سال جدید در خدمت و اطاعت تو فعال‌تر و جدی‌تر باشم و فرصت باقی را از کف ندهم.

به همه دوستانم سلامتی و شادی عطا فرما و سال جدید برای آنها زیباترین و بهترین لحظات عمرشان قرار ده.

دعایم این است که سال جدید که را بر تمامی ابناء بشر مبارک فرمایی

عطا فرما که بغض و حسد و کینه‌جویی و جنگ و برادرکشی از بین ملل برچیده شود و بجای آن صلح و محبت در همه جا حکمفرما گردد.

دعایم این است که در این سال جدید برکات آسمانی و زمینی تو بر تمامی جهان ببارد

و جمیع بندگانت در آسایش روحانی و جسمانی تو را پیروی و اطاعت و عبادت نمایند. 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

سال نو //بندگی نو//زندگی نو

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

               در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست...              


 
 
یکسال پیش...
نویسنده : نقاشان - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳
 

 

بله

قلم یادگاریهای یادگار شهید یکساله شد

یکسال پیش بود که ...

(بگذارید این بار از غم نگویم)

باعث افتخار من بوده و هست  که در این یک سال ، نوشته هایم را خواندید ، نقد کردید و نظرات ارزشمندتان را سخاوتمندانه ، برایم نوشتید ...

سپاسگزار مهربانیهایتان هستم ...

برایتان از درگاه یزدان مهر ، شادکامی و سعادت آرزو می کنم ...


 
 
آخرین تصویر از این دنیا !؟؟
نویسنده : نقاشان - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
 

 

 گویا خداوند...


به هنگام خلقت ،

لبخند را در عمق نگاهشان جای داده

 


 
 
آلبوم یادگاری های بابا(پست ثابت)
نویسنده : نقاشان - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
 

       تصویر متحرک زیباسازی وبتصویر متحرک زیباسازی وبتصویر متحرک زیباسازی وب

آلبوم یادگاری های بابا 

http://alirezanaghashan1.persianblog.ir/

http://alirezanaghashan2.persianblog.ir/

http://alirezanaghashan3.persianblog.ir/

http://alirezanaghashan4.persianblog.ir/  


 
 
تو کجایی؟
نویسنده : نقاشان - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
 

چند وقتی است پیاده روی هایم روی کاغذ جواب نمی دهد

و از گمشده ای می گویم ،که پیدایش کرده ام و اما از او دورم!

چند وقتی است در دلم با خود خلوتی کرده ام  اما...

 

 دلم خیلی گرفته . داره بغض خفم میکنه.

نمیدونم چرا این سرنوشتم شده.

بخدا خستم دیگه دل و دماغ  هیچی رو ندارم.

دوست دارم برم یه جایی که هیچ موجود زنده ای نباشه

فقط خودم باشم و خدای خودم

اینقدر داد بزنم شاید خدا صدام رو بشنونه و به دادم برسه.

خدایا اینقدر صدات میکنم تا ...

 

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم،بنویسم،که چرا عشق به انسان نرسیدست

چرا آب به گلدان نرسیدست،

چرا لحظه باران نرسیدست،

به هرکس که دراین خشکی دوران به لبش جان نرسیدست،به ایمان نرسیدست وهنوزم که هنوزست غم عشق به پایان نرسیدست...

بگو حافظ دل خسته زِ شیراز بیاید،بنویسد،که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست،چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست،دل عشق ترک خورد،گل زخم خورد،زمین مُرد،زمان بر سر دوشش،غم واندوه به انبوه،فقط بود.زمین مُرد.

خداوند گواه است دلم چشم به راه است ودر حسرت یک پلک نگاه است،ولی حیف نصیبم فقط آه است،تو ای،آینه روی من بیچاره سیاه است،وجا دارد از این شَرم بمیرم که بمیرم که بمیرم...

عصر هر جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،تو کجایی گل نرگس،به خدای غریبِ تو که آغشته به حُزن است زِ جنس غم وماتم زده آتش به دل عالم وآدم،مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوی کدامین غم عُزما به تَن رَخت عزا کرده...

ای عشق مجسم،که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت،به فدای نخ آن شال سیاهت،به فدای رخت ای ماه بیا،صاحب این بیرق واین پرچم واین روضه واین بَزم تویی،عاجرک الله.

کنون شعله آه تو شود حس،تو کجایی گل نرگس؟

دل ما سوخته از آه نفس های غریبت،دل ما بال کبوتر شده،خاکستر پَرپَر شده،همراه نسیم سحری،روی پَر فترس معراج نفس،گشته هوایی وسپس رفته به اقلیم رهایی،به همان صحن وسرایی که شما زائر آنی...

خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب بلایی،به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد،نگهم خواب ندارد،قلمم گوشه ی دفتر غزلی ناب ندارد،شب من روزن مهتاب ندارد،همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشقِ بیچارهِ دلدادهِ دلسوخته ارباب ندارد...

توکجایی گل نرگس؟؟؟

 

 

 

"پروردگارا!عمرم را تا زمانی که صرف طاعت تو باشدطولانی گردان وهرگاه عمرم چراگاه شیطان شد جانم را بستان"

 

آمین یا رب العالمین


 
 
زانو نمی زنم. حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قامت من باشد.
نویسنده : نقاشان - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢
 

 

۩۞۩

 اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَــــــواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبـــــــــائِهِ

فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة

وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِــــراً وَدَلیلاً

وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَــــــــــــــکَ

طَوْعـــــــــــاً وَتُمَتِّعَهُ فیهـا طَویـــلا


 
 
ذکر تو مرا بر لب مدام است حسین
نویسنده : نقاشان - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢
 

 سلام بر حسین و اربعینش،سلام بر  اربعین و زائرانش! 

 به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت یا حسین، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم،  هر چند کاروان زینب(س) باز به کربلا رسید و کنگره عشق برگزار شد و ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. 

  یا حسین!

 

اینک قریب چهل روز

از غروب غم فزای شهادت شقایق ها می گذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیکر آلاله ها، اربعینی می گذرد و  اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.کربلا؛ این خارستان خشک و بی آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه ای است که در آن گوهر همه عظمت ها و خوبی ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره الظلاله: حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.


دل هایمان بی تاب سالار شهیدان، و چشمانمان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی باد.

 


 
 
شاید هفته ی بعد من،شش روز باشه!
نویسنده : نقاشان - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢
 

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

نمی دانم بعضی وقتها چه می شود که دلم به نوشتن

نمی رود.

می نویسم و پاک می کنم.پاک می کنم و

فراموش می کنم .فراموش می کنم و گریز میزنم

به روزهایی که می شد با آرامش خواند و نوشت و

سرود...

اگر همه آسمان و ابرهایش ،سهم چشمای من باشد

باز آرامش پیدا نخواهم یافت.

وقتی فصل ها را قسمت می کردند ،

به من فقط پاییز را هدیه دادند.

من ماندم ودنیای رنگها،آدم هایی که از پاییز رنگارنگ تر هستند

مدتی بود که در این سردی،

قلمم هم بادلم قهر کرد و من دلتنگتر شدم.

وقتی درگوش قلم زمزمه می کنی و او ،نجوای تو را

به سپیدی کاغذ می سپارد،چقدر آرامش پیدا می کنی

اینجا منم و بادهای سرد پاییزی و

دفتری که دلش سخت برای خودش تنگ شده است

آه کاش پر پروازی بود،زمین جای ماندن نیست

دیری نخواهد گذشت فردا خاطره خواهم شد

وشاید از خاطره ها خواهم رفت

چه کسی طاقت غم های دلم را دارد؟

خواستم تا بار دیگر چیزی بنویسم،امانه قلم نوشت و

نه کاغذ نوشته هایم را روی خود حک کرد

چرا که هر دو می دانستند که باید دوباره شرح حال ،

غم مرا بنویسد.

قلم در دستانم شکست و چشمانم بارش اشک هایش که

پر از درد درون بود،ارمغان تازه ای به گونه هایم بخشید.

دردی که قلم از نوشتنش سر باز می زند و کاغذ از حک کردنش

پس چگونه این یارای ان دارد که آنرا در درون خود نگه دارد

شاید بتواند .ولی تا کی...؟؟؟

عاقبت روزی متلاشی خواهد شد متلاشی.

 

 

زمزمه های امروزم رو اینجا به یادگار می ذارم شاید ...

هفته بعد من ،شش روز باشه!

 


 
 
حسین جان...سرنوشت ما اینطور نوشته شده
نویسنده : نقاشان - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
 

 

http://www.aparat.com/v/e586564c9a877f887aaa493460b23ebf67519

السلام علیک یا ابا عبدالله

می خوام از سال های محرمی بگم که با حضور بابا گذشت

بابایی وقتی شانزده سال داشت قربونی کردن گوسفند رو 

از حاج حسن(شوهر عمه ی بزرگم) یاد گرفته بود.

هر سال محرم نذر داشت و هر سال توی یه همچین روزی توی پارکینگ خونمون نذری امام حسین یه شب تا صبح مهمونمون بود

گاهی که می رفتم واسش آب ببرم،بهش میگفتم فردا که میری، از بابای منم پیش امام حسین بگو

بابا دهه ی عاشورا از چهار صبح می رفت مسجد و تا آخر شب توی آشپز خونه اونجا بود

شاید بیشتر از چهل یا پنجاه تا گوسفند رو قربونی میکرد،پوست می کرد ،گوشتش رو ریز می کرد

چون خودم دیده بودم و به بابا کمک می کردم ، می دونم این کار چقدر سخته

یادم می یاد یه سال هوا خیلی سرد بود

من و مادرم و خواهرم داشتیم می رفتیم مسجد

جلوی در بابایی رو دیدیم

توی سرما دستاش یخ کرده بود و قرمز شده بود،چاقو توی دستش می لرزید اما ...جرات افتادن نداشت!

کاپشنش رو از تنش در آورده بود و داشت گوسفند قربونی می کرد

نمی دونید با چه افتخاری بلند گفتم سلام بابا!

دلم می خواست همه بدونن اون بابای منه!

تو همیشه باعث سر بلندیم بودی ، کاش حداقل سر افکندت نکنم بابا.

معجزه بود که بابای من تا پایان دهه محرم سر پا و سالم بود

سالم یعنی اینکه نه درد ریه هاش از پا می انداختش و نه خستگی و نه سر درداش

دهه که تموم میشد بابا دیگه توی خونه نبود

حدودا یک هفته بیمارستان بستری بود تا حالش بهتر بشه ، مامان همش بهش میگفت نرو

"اما بابا می گفت تنها کاری که از دستم بر میاد همین کاره

اگه من گوسفند قربونی نکنم،باید مردم برن و به قصاب ها کلی التماس کنن و  پول بدن تا بیان و نذرشون رو قربونی کنن

خدا یادم داد تا من یه همچین روزی ازش استفاده کنم."

بابای من تا آخرین محرمی که بود نوکری امام حسین رو کرد و بعد رفت

مطمئنم که اگه بود ، هزار سالم که میگذشت

حالش چه خوب و چه بد که بود

باز می رفت و نوکری امام  حسین رو می کرد

امثال دومین ساله

پا که توی کوچه مسجد می گذارم

بابا رو می بینم با همون لباسای مشکی و ریشای بلند و سفید- مشکی

مطمئنم اونجا هم که هستی هنوز نوکری امام حسین رو می کنی.۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

حسین جان

یازی یازان بوجور یازیبدی

(سرنوشت ما اینطور نوشته شده)

مددی

   


 
 
بابا اولین سالگرد شهادتت مبارک
نویسنده : نقاشان - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢
 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

جلیتر, عکس درخشان, عکس براق, زیبایی وب, glitter          

به مناسبت

اولین سالگرد شهادت شهید علیرضا نقاشان فرزند محمد

از عید قربان تا 26آبان ماه 

هر کدام از دوستان که تمایل داشته باشند می توانند هر تعداد سوره یس را که دوست دارند به روح این شهید بزرگوار هدیه کنند

 

 

تصویر متحرک زیباسازی وببابا اولین سالگرد شهادتت مبارکتصویر متحرک زیباسازی وب


 
 
ای آسمون کبود...واسه همه بود،واسه ما نبود!
نویسنده : نقاشان - ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱
 

 

نیمه شب بود و غمی تازه نفس  
ره خوابم زدو ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده ی شمع 
سایه ی دسته گلی بر دیوار.
همه گل بود ،ولی روح نداشت
سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گوییا مرده ی سرگران بود 
شمع ،خاموش شد از تندی باد.
اثر از سایه به دیوار نماند!
کس نپرسید کجا رفت، که بود، 
که دمی چند درین جا گذراند! 
این منم خسته درین کلبه ی تنگ 
جسم درمانده ام از روح کجاست
من اگر سایه ی خویشم، یا رب، 
روح آواره ی من کیست، کجاست؟ 

آهی از ته دل به خاطر گذشته ها٬ تبسمی خشک و سرد به خاطر آینده ای نامعلوم که در پیش دارم وخنده هائی همراه بغض کشنده چندین ساله که در سینه حبس اش کرده ام.


 
 
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال
نویسنده : نقاشان - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
 


 
 
مامان یادته...؟؟؟
نویسنده : نقاشان - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠
 

تصاویر زیبا سازی وبلاگ, عکس های زیبا, گالری عاشقانه

سلام بابا

امشب تولد مامانه

حتما میای خونه مگه نه!

دست خالی نیای بابا ، مامان منتظر هدیشه!

ما بچه ها هر کدوم مامانو بوسیدیم و بهش تولدشو تبریک گفتیم

گفتیم انشالله تنت سالم باشه و سایت روی سر ما

مامان از ما خواست که هر کدوم یه خاطره ای از تو بگیم،

تا خاطره ببرش به اون روزایی که تو کنارمون بودی.

الهام شروع کرد، مامان یادته اون سال...

من ، مامان یادته پارسال...

امیر حسین ،.. مامان یادته اون روز ...

مامان منتظر بود تا ته تغاری بابا، امیر محمدم یه خاطره بگه.

داشت با ماشینش بازی میکرد و از خوشحالی ما خوشحال بود.

مامان بهش گفت امیر محمدم...یه خاطره از بابا یادته که بگی پسرم؟

امیر محمد گفت : مامان یادته بابا مرد؟!

اشک توی چشمای مامان جمع شد و از ته دل آهی کشید.

امیر محمد فهمید که حرف خوبی نزده،

گفت مامان ببخشید...تو رو خدا گیه نکن!

مامان گفت: آره یادمه پسرم

تو ببخش که تنها خاطره ای که از بابای قهرمانت به یادت مونده

خاطره ی شهادتشه.

تو ببخش که وقتی تازه یاد گرفته بودی بنشینی بابا نبود تا ببینه.

تو ببخش که وقتی راه افتادی و قدم بر می داشتی..

بابا نبود که تشویقت کنه و ببوست.

تو ببخش که وقتی یاد گرفتی بگی بابا.

بابایی نبود که صدای پسرش رو بشنوه.

تو ببخش که وقتی بزرگ شدی،مدرسه رفتی و نوشتن یاد گرفتی

نوشتن حرف به حرف کلمه ی بابا ،

چیزی رو جز نداشتنش واست تداعی نمیکنه.

بابای تو رفت جبهه...زخمی شد....شیمیایی شد...موجی شد،

توی بیمارستان ماه ها و ماه ها بستری شد،

زیر سرم و اکسیژن دور از عزیزاش موند و دم نزد

عمرش گذشت و تو جوونی پیر شد، جونش رو داد،

شهید شد .

تا امروز باباهای دیگه بتونن ببینن بچه هاشون رو ،

تشویق کنن تاتی تاتی کردنشونو،

بابا بابا گفتنشون رو...بزرگ و مرد شدنشون رو

عروس و داماد شدنشون رو.

 تصاویر زیبا سازی وبلاگ, عکس های زیبا, گالری عاشقانه

اتل متل یه مادر/نحیف و زار و خسته

با صورتی حزین و /دستایی پینه بسته

دستای پینه دارش/عجب حماسه سازه

دستایی که شوهرش/خیلی به اون می نازه

دستایی که پرچم/بابارو ور می داره

توی خزون غیرت/دستایی که بهاره

دستایی که عینهو/دست بابام میمونه

نمی ذاره سلاح/بابام زمین بمونه

دستی که بچه هاشو/بسیجی بار می یاره

بذر غیرت و ایمان/تو روحشون می کاره

درسته که شوهرش/بعد جبهه شهید شد

درسته که موی اون/بعد بابا سفید شد

اما خون بابا و /موهای مادر من

وقتی با هم جمع شدن/سیلی زدن به دشمن

سرخی صورت اون/سرخی خون باباست

موی سفید مادر/افتخار بچه هاست

عکس های جدا کننده متن

از طرف بابا نوشت:

همسرم تولدت مبارک


 
 
رفت تا زنده کند خاطره ی خیبر را
نویسنده : نقاشان - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٠
 

 

راه این واقعه را دید و به خاطر بسپرد

 

هرکه می رفت دو صد قافله دل با خود برد

 

 


 
 
الوداع بابا...الوداع
نویسنده : نقاشان - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٠
 

شب قبل از خاکسپاری

مامان گفت برو بخواب تا فردا بتونی توی مراسم بابا باشی

خونمون اونقدر شلوغ بود که،

دیگه جایی برای خوابیدن نمیشد پیدا کرد.

جلوی در آشپزخونه یه کوچولو جا بود

یه بالشت و پتو برداشتم و اونجا دراز کشیدم تا خوابم ببره.

ذهنم اونقدر مشغول بود که راهی به خواب نمی داد.

یادم افتاد امروز توی سرد خونه پسر عمه عکسی از بابا گرفته

دلم می خواست برای آخرین بار ببینمش

خواب بود ... اونقدر بهش زنگ زدم تا تلفنش رو جواب داد

ازش خواستم عکس توی سرد خونه رو واسم بلوتوث کنه

اول قبول نمی کرد

می گفت طاقت نداری ببینی ...

میگفت بگذار فردا توی مراسم خاکسپاری می بینیش

اما من اونقدر اصرار کردم تا اینکه بالاخره راضی شد

عکس رسید ...

این باباستزبانکده محصل

اشکام دیگه از من فرمون نمی بردن

پتو رو گرفتم جلوی دهنم تا صدای هق هق گریه هام

کسی رو از خواب بیدار نکنه،

یکباره بغضم منفجر شد و

دیگه پتو هم نمی تونست صداش رو به گوش کسی نرسونه

دیگه همه بیدار شده بودن

آرزو چرا صورتت کبود شده ؟، چی شده؟

آرزو..............................................................................

بیهوش شدم.

چشم که باز کردم هنوز از پنجره ی اتاق،

تاریکی می تابید و صدای سکوت همه جا رو پر کرده بود.

اذان می گفتند...نماز خوندم

عمه داشت نگاهم می کرد،

گفت یه فاتحه هم برای بابا بفرست

گفتم چشم فرستادم...اما دروغ گفتم

دلم نیومد

من هنوز باور ندارم که بابا ... .

نه بابا من زنده ست. 

دو-سه ساعت قبل از مراسم تشییع پیکر بابا

عمه بزرگم کنارم نشست تا دلداریم بده.

عمه قربونت بره، تو دختر بزرگش هستی.

باید محکم باشی.

نباید بگذاری آب توی دل خواهر و برادرات تکون بخوره.

امیر محمد فقط سه سالشه،دلش کوچیکه

نباید بگذاری اون بفهمه که باباش ...

نباید بگذاری مامانت غصه بخوره.

نباید بگذاری اشک بریزن.

نباید... نباید ... نباید...

گفتم عمه: پس من چکار کنم؟

کی نباید بگذاره من گریه کنم؟

کی نباید بگذاره من غصه بخورم؟

کی نباید بگذاره من اشک بریزم؟

کی نباید بگذاره... ؟؟

دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و

یکباره اشک روی صورتش جاری شد

صورتش رو ازم برگردوند تا اشکاشو نبینم، گفت پاشو عمه

پاشو عزیزم،باید امروز یه دل سیر از بابا خداحافظی کنی

این بار آخره که می بینیش

علی دلش نمی خواد بدون خداحافظی از بچه هاش جدا بشه

خداحافظی کن تا یه عمر حسرتش به دلت نمونه عمه.

بابا رو که دیدم به جای اینکه بگم سلام بابا

گفتم خداحافظ بابا

بغلش کردم،مثل تکه ای گوشت منجمد ،

سرد بود و بی جان، گفتم خداحافظ بابا

بوسیدمش،گفتم خداحافظ بابا

اما بابا...................زبانکده محصل

من که صدبار خداحافظی کردم .. .

پس چرا هنوز حسرت یه خداحافظی

اینقدر روی دلم سنگینی می کنه بابا؟؟؟


 
 
پلاک آهنی کجا و ... پلاک طلایی کجا!
نویسنده : نقاشان - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠
 

عکس های جدا کننده متن

من داغ دار ذکر های آخرینم

من بی قرار خیبر و فتح المبینم

************************

آغوش من آرام گه صد شهید است

چشمان من زائر به رگ های بریده است

****************************

من زائر مصداق های سرخ مرگم

من داغ دار غنچه های برگ برگم

***************************

پایم درون قتله گاه فکه گیر است

قلبم میان تنگه ی چزابه اسیر است

****************************

چشمان من مبهوت بستان و جفیر است

من عابد و سنگر برایم همچو دیر است

*****************************

ای لاله های سرخ ، آه ای فاطمیون!

آه ای طلائیه، شلمچه،آه مجنون!

*****************************

رفتید ای یاران،ولی جا مانده ام من

ای کاروان تنهای تنها مانده ام من

 

ادامه مطلب با شکیبایی لطفا


 
 
← صفحه بعد
 



mouse code|mouse code

كد ماوس