اتل متل آرزو!

توو زمان جنگ تحمیلی عراق علیه کشور ما

ایران بود دست خالی با یه کشور آماده و مجهز با انواع و

اقسام سلاح ها و تجهیزات

بابایی منو و امثال اون دست خالی با جونشون جنگیدن.

بابا میگفت ما حتی واسه دفاع کردن از خودمونم تجهیزاتی

 نداشتیم ، چه برسه به حمله!

وقتی بمباران شیمیایی کردن یه سری ماسک داشتیم که

 استاندارد نبودن.

یا کلا فیلتر نداشتن یا فیلترهاشون جلوی شیمیایی

 شدنمون رو نمیگرفت!

واسه همین زدن و نزدن اون ماسک ها فرقی نداشت!

این شد که بابایی و خیلی های دیگه شیمیایی شدن

و ریه هاشون ...زبانکده محصلنابود شد.

بابایی همش سلفه میکرد و سیگار میکشید تا درداش کمتر

 بشه

اما... نمیشد!زبانکده محصل

 

اتل متل آرزو

اخموی بی حوصله/مامان چرا گفت بگیر/از پدرت فاصله؟

دلش هزار تا راه رفت/بابا خسته کاره؟/مامان چرا اینو گفت؟

بابا دوستش نداره؟

باید اینو بپرسه/اگه خسته ی کاره/پس چرا بعضی وقتا

تا نیمه شب بیداره؟

نشونه بیداریش/سرفه های بلنده/شش ماه پیش تا حالا

بغض میکنه میخنده

شاید منو نمیخواد/اگه دوستم نداره/پس چرا روی تختش

عکس منو میذاره؟

با چشمای مریضش/عکسو نگاه میکنه/قربون قدم میره

بابا،بابا میکنه!

با دست پر تاولش/آلبومی رو که داره/از کنار پنجره

ور میداره میآره

با دیده پر از اشک/آلبومو وا میکنه/رفیقای جبهه رو

همش صدا میکنه!

آلبوم عکس بابا/پر از عکس دوستاشه/عکسی هم از آرزوست

توو بغله باباشه

قربون اون موقع ها/قربون اون صفاتون/دست منم بگیرین

دلم تنگه براتون

از اون وقتی که بابا/دچار این مرض شد/مامان چقدر پیر شده

بابا چقدر عوض شد

مامان گفته توو نماز/برا بابات دعا کن/دستاتو بالا ببر

تقاضای شفا کن

دیشب تووی نمازش/واسه بابا دعا کرد/دستاشو بالا برو و

تقاضای شفا کرد

نمازش چون تموم شد/دعا به آخر رسید/صدای گریه های

مامان توو خونه پیچید!

دخترکم کجایی؟/عمر بابا سر اومد

وقت یتیم داری و/ غربت مادر اومد

دخترکم کجایی؟/بابات شفا گرفته

رفیقاشو دیده و / ما رو گذاشته رفته

آی قصه قصه قصه/یه دستمال نشسته

خون سرفه ی بابا/رو این پارچه نشسته

بعد شهادت او/پارچه ماله آرزوست

دختری که در پی/رسیدن باز،به اوست

کنار اسم بابا

زائر کربلایی

یه چیز دیگم نوشتن

شهید شیمیایی

 

 

یا علی

/ 26 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملیکا

___۞۞۞____۞۞۞ __۞____۞_۞____۞ __۞______۞_____۞ ___۞___LOVE___۞ _____۞_______۞ _______۞___۞ __________۞ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ ┊   ┊┊   ┊┊ ✿ ┊   ┊┊  ✿✿ ┊    ┊┊   ┊   ✿✿ ┊ ✿ ★ ــــــ★ ــــــــ★ ــــــــــــــ★★ ـــــــــــــــــــــــ★★★ ــــــــــــــــــــــــــــ★★★★ ـــــــــــــــــــــــــــــــ★★★★★ ـــــــــــــــــــــــــــــــ★★★★★ ــــــــــــــــــــــــــــ★★★★ ـــــــــــــــــــــــ★★★ ــــــــــــــ★★ ــــــ★ ★ ــــــ★ ــــــــ★ ــــــــــــــ★★ ـــــــــــــــــــــــ★★★ ــــــــــــــــــــــــــــ★★★★ ـــــــــــــــــــــــــــــــ★★★★★ ـــــــــــــــــــــــــــــــ★★★★★ ــــــــــــــــــــــــــــ★★★★ ـــــــــــــــــــــــ★★★ ــــــــــــــ★★ ــــــ★ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ ┊   ┊┊   ┊┊ ✿ ┊   ┊┊  ✿✿ ┊    ┊┊   ┊   ✿✿ [گل][گل][گل][گل]

دختران باباعطا

سلام عزیزم ممنون از حضور قشنگت وبلاگ تو هم خیلی عالیه باز هم بهم سر بزن با پست "آسایشگاه 2" به روزم یاعلی

دختران باباعطا

سلام عزیزم اگر به جملاتی که نوشتم، خوب دقت کرده باشی، متوجه میشی که اینها رو به طعنه نوشتم. از زبون اون آدمای بی چشم و رویی نوشتم که با این جملات، زخم زبون میزنند. یعنی در اصل، اون آدمهای بی انصاف رو زیر سؤال بردم که چشمشون رو می بندند و دهنشون رو باز می کنند و هر چی دلشون می خواد بلغور میکنند. لطفا من رو با عنوان "دختران باباعطا" لینک کن. من شما رو با چه عنوانی لینک کنم؟

حامد

سلام وبلاگ عالی داری خوشحال میشم به من سر بزنی

سیاوش

امثال پدر های شما بودند تا نام نامی کورش کبیر رو در ایران برای ایرانی زنده نگهداشتن. یادشان گرامی و نامشان مستدام. افرادی که برای وطن جنگیدند. اونها تا همیشه زنده خواهند بود

جانبازربذه نشین

یاالله . سلام دخترم ! نمیدونم که شعر از کی بود ولی دلمو آتیش زد ! آخه من نمیتونم اشک بریزم چون اگه اشک بریزم تاول میزنه ولی دلم خون شد ! اجازه میدی که این شعررو بردارم ؟ دخترم ! بابا در میان یاران سفرکرده و تو اونا رو انتخاب نکرد . بلکه شهدا باباتو انتخاب کردند و عرش نشین اش کردند ! بابادلشو گذاشت پیش تو . تو اکنون دل بابا رو داری ! برای شادی ارواح مقدس شهدا صلوات . فرهنگ

سفیر

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم در بزم وصال تو نگـویـم زکم و بیـش چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم لـب بـاز نکـردم به خروشـی و فغـانی مـن محـرم راز دل طـوفــانـی خویشم یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمری است پشیمان ز پشیمانی خویشم از شوق شکرخند لبـش جان نسپـردم شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم بشکسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم هر چند «امین» ، بستۀ دنیا نیـم امّا دلـبـسـتـۀ یــاران خــراسـانـی خویشم نظر شما لطف شماست