من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می​رود!

ون قدیما عاشق دختری شدم که ...

توی راه مدرسه که بر می گشت خونه دیده بودمش!

اون موقع من یه پسر جوون و خیلی خوش تیپ بودم.

قد بلند با اندام مردونه و خیلی خوش فرم...

بچه که بودم مامانم واسه اینکه کسی چشمم نکنه،

گوشواره گوشم میکرده و روسری سرم

البته...

 

البته با این اوصاف باید لباس دخترونه ام می پوشیدم

 

 

تا وقتی که رفتم مدرسه و همه فهمیدن این گل دختر ،

 

پسر بوده از اول!قهقهه

 

آخه اون زمونا پسر کم بود یا بیشتر نوزادای پسر می مردن!

همیشه با خودم فکر میکردم "عاشق هر دختری بشم

 

برم خواستگاریش دو دستی تقدیدمم می کنن  و عمرا نه بگناز خود راضی

 

ولی خب...

انقدر پا پیچش شدم تا اینکه بالاخره گفت:

 

اگه منو واقعا میخوای بیا خواستگاریم

وای

 

با سر رفتم خونه و به مامان گفتم پاشو بریم خواستگاری

مامان تعجب کرد!

گفت پسر جون مگه تو کار داری

من برم بگم پسرم چی کارس؟؟؟؟

میریم سنگ رو یخ میشیم. ،اما..

اما من پامو کردم توو یه کفش که می خوامش!

با بابا و مامان و خواهرام رفتیم خواستگاری

ولی خانواده لیلی من همون حرفایی رو زدن که

 

مامانم توو خونه بهم زده بود!ناراحت

 

برگشتیم خونه

یه مدت تریپ افسردگی برداشتم و از خونه بیرون نرفتم.

شکست عشقی بزرگی خورده بودم ، آخه من واقعا عاشقش بودم!

"تا اینکه یه ماجرایی پیش اومد"

که من برای مدتی از اون شهر و از اون ماجرا دور شدم...

اون ماجرا چی بود... بماند.!!!

بعد از مدتی که برگشتم ،

خبر رسید که لیلی زندگیم شش ماهه ازدواج کرده !!

آخه اون زمونا دخترارو زود شوهر میدادن!

بعد از خواستگاری من از لیلی

خانوادش برای اینکه فکر منو از سرش بیرون کنن

به اولین خواستگاری که اومده بود داده بودنش و ...

به قول بعضیا: عشقم پرید!

یه مدت بعد کلاغا خبر آوردن که شوهرش که افسر بوده

تووی یه عملیات نظامی ...

خدا بیامرزتش.

از مرگ آدما نباید خوشحال شد . ولی خب..!

قسمتش بوده بنده خدا!!!

شنیدم که لیلی زندگیم چند ماهه بارداره..

((این کلاغه خواهرم بود...

آخه اون با لیلی زندگی من توو یه مدرسه درس میدادن.

هر دوشون معلم بودن،منم از نفوذم استفاده میکردم و

خبرارو داغ تحویل میگرفتم))

دیگه بماند که واسه این خبرا چقد باید به آبجی باج میدادم

اما خب... واسه ما مردا یه چیزایی خیلی مهمن

و حاضریم زندگیمونم واسش بدیم.

خلاصه دوباره رفتم خونه و حرفی که مدتی پیش

به مامان زده بودم رو دوباره تکرار کردم.

همه چیز مثل قبل نبود...

من همون پسر جوون و سر حال قبل نبودم اما بالاخره

شاغل شده بودم !

درسته لیلیم ازدواج کرده بود و حالا داشت مادر می شد ...

ولی من هنوز اونقدر دوستش داشتم که،

این شرایطه به وجود  اومده نتونه از رسیدن

به عشقم منصرفم کنه.

 

توکل به خدا ...

 

با دسته گل و شیرینی واسه بار دوم رفتم خونشون

 

لیلی زندگیم تعجب کرده بود!

باور نمیکرد که من دوباره برگشتم،

و هنوزم میخوام که باهاش ازدواج کنم.

 

یه مدت صبر کردیم اما بالاخره دنیا به کامه من و لیلیم چرخید

 

حالا بعد از بیست و چند سال زندگی مشترک

من لیلی زندگیمو ، عشقمو تنها گذاشتم .

" به همون دلیلی که درست چند سال پیش

مارو برای بار اول از هم جدا کرد!"

اما...!

باور کنید که تا آخرین لحظه عمرم ،

تا آخرین نفسم عاشقانه دوستش داشتم.

خدایا ...

لیلی زندگیمو ، عزیزترین هامو

سپردم به تو

 

          

پایان

 

/ 26 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

سلام عزیزم!مرسی که اومدی پیشم!اجازه می دی لینکت کنم؟در ضمن مطالبت هم عالی عالین تا بعد.....[بدرود]

فاطمه

سلام عالی بود ممنون ازحضورت شادباشی فعلا...[گل]

دختران باباعطا

سلام خواهر عزیزم بسیار ممنونم از پیام محبت آمیزت روز پدر را به همه ی باباهای آسمانی تبریک می گویم خصوصا به پدر بزرگوارت أللهم اهدنی هدی المهتدین و ارزقنی اجتهاد المجتهدین و لاتجعلنی من الغافلین المبعدین واغفرلی یوم الدین یاعلی

ملیکا

سلام خانومی. ببخش اینقدر دیر میام خب مشغولم دیگه[چشمک][زبان]انشالله روز خودت. راستی آرزو جان. میدونستی تیتر این پستت خیلی قشنگه؟جذابه و به نوشته هات میخوره امشب رضويون همه شادند / دل در حرم رضا نهادند همه // عيدي ولادت از پدر ميگيرند / خشنود ز مقدم جوادند همه .........ولادت حضرت جواد الائمه (عليه السلام) مبارك[ماچ]به قول سایه مواظب خوبیهات باش[خداحافظ]

hamid

سلام واقعا جالب بود موفق باشین یا علی

روزبه محمدی

با سلام؛ و با تبریک سالروز حماسه 22 خرداد ؛ با مطالب زیر به روزم 1- پیام های پنهان در یک سکوت http://salmanonline313.blogfa.com/post-28.aspx 2- سرباز کوچک ولایت: همه اعتبار، قوام و اندیشه ما در ولایت خلاصه شده است و ما نمی پذیریم ذره ای انحراف از این مسیر نورانی صورت پذیرد. http://salmanonline313.blogfa.com/post-26.aspx 3- لا يعرف الحقّ بالرّجال http://salmanonline313.blogfa.com/post-25.aspx 4- جريان انحرافي را بهتر بشناسيد http://salmanonline313.blogfa.com/post-32.aspx 5- در پاسخ به فراخوان رحیم مشایی به مناظره؛ حجت الاسلام شریف‌زاده، نبویان را به مناظره فراخواند. http://salmanonline313.blogfa.com/post-33.aspx

باشگاه هواداران احسان علیخانی(کیانا)

سلام به روی ماهت ماه عسلی[لبخند] منتظر حضورت در باشگاه هواداران احسان علیخانی هستم. دیر نکنی که از دستت میره...از ما گفتن بود! منتظرتم. راستی.....حتما تو نظر سنجی شرکت کن. یاعلی ماهت عسل

باشگاه هواداران احسان علیخانی(کیانا)

سلام به روی ماهت ماه عسلی[لبخند] منتظر حضورت در باشگاه هواداران احسان علیخانی هستم. دیر نکنی که از دستت میره...از ما گفتن بود! منتظرتم. راستی.....حتما تو نظر سنجی شرکت کن. یاعلی ماهت عسل

ریحانه

سلام عزیزم خیلی قشنگ نوشته بودی نوع نوشته هاتو دوست دارم ببخشید دیر اومدم یه کم درگیر درس و مشقم تموم شه بیشتر میام همیشه شاد وسلامت باشی تو این روزهای قشنگ دعا یادت نره [گل]

مرتضی

سلام. چقدر نوای وبتون زیباست.