شکرت که اون دنیایی هم هست!

بابایی اون نیمه شب ساعته دو پر کشیده بود،

ولی پرستارای اونجا، با وجود اینکه می دونن باید در طول شب به مریضا سر بزنن،

آخه بابا در طول شبم قرص و آمپول داشت.

نرفته بودن و تازه شش صبح رفته بودن تا داروهای بابایی رو بهش بدن.

چند باری صداش زده بودن !

ولی ...افسوس

وقتی بابایی رو معاینه کردن، علت فوتش رو نامشخص و مرگ مشکوک اعلام کرده بودن.

واسه همین از بیمارستان به پزشکی قانونی برده بودن تا کالبد شکافی بشه

اونجا همه ی قسمت های بدن بابایی رو باز کرده بودن

بعضی از ترکش هاش رو هم در آورده بودن

ولی دیگه چه فایده!

آزمایش و بررسیه علت فوت زمان می برد..

به خاطر اینکه ما بتونیم مراسم خاکسپاری بابایی رو انجام بدیم

قسمت های مهمی رو که باید آزمایش می کردن رو از بدن بابا در آورده بودن

قلبش ، ریه هاش ، کبدش ، معدش قسمت هایی از سرش و چند قسمت دیگه...

بابایی منو بدون قلبه مهربونش،

در حالی که تووی بدنش خالی شده بود و غوطه ور در خون بود

تحویلمون دادن..

بابایی رو نمی تونستن کفن پیچ کنن

بدنش رو اول تووی نایلونی گذاشته بودن و بعد تووی کفن

کفنی که غرق در خون بود.

شب آخری که بابا بیمارستان بود...،

واسش سیگارو کمی خوراکی و قرص های همیشگی شو فرستادم

این باعث شد که وقتی گفتن علت مرگ نامعلومه،

همه به من شک کنن.

آخ که چه روزایی بود...

غمه از دست دادن بابا یه طرف و زخم زبونایی که می زدن یه طرف

اون روزا نزدیک ترین کسایی که فکرشم نمی تونستیم بکنیم

فکر می کردن ما،خانوادش،کسایی که یک عمر باهاش سوختن و ساختن

قصد جونشو کردیم و ...

روزای سختی بود...جوری که دلم می خواست ، ای کاش منم با بابا رفته بودم.

سه ماه بعد از خاک سپاری، جواب پزشکی قانونی اومد.

علته شهادتش مصدومیت های جانبازی و انسداد رگ های قلبش و

شیمیایی ریه هاش اعلام شد.

بعد از اون، اومدن تا حلالیت بگیرن...

من به خاطر بابا ،حلال کردم ...همه ی اون تهمت هارو،زخم زبون هارو...

دلم از این می سوزه که،

بابا سه روز تووی اون بیمارستان بستری بود،

تووی اون سه روز هزار جور آزمایش و کوفت و زهر ماره دیگه روش انجام داده بودن

دکتر گفته بود باید آب ریه هاش کشیده بشه و رگ های قلبشو باز کنن

ولی اون موقع چون چند روزی تعطیلی بود و

همه پزشکا باید حتما به تعطیلاتشون می رسیدن !

این کاره اورژانسی رو گذاشته بودن برای بعد از خوش گذرونی و تعطیلات در کنار خانواده.

ولی آخه مگه بابایی منم دل نداشت؟

مگه غیر ازین بود که واسه آسایش تک تکه اینا

جونشو گذاشت کفه دستش و سلامتی شو داد واسه این قدر نشناسا؟؟؟!

مگه دله اونم نمی خواست تعطیلات عید قربان رو با خانوادش و در کنار اون ها باشه؟؟؟؟؟؟؟

سهل انگاری پرستارا،عقب انداختن جراحی بابا،

تعطیلی عید قربان و رفتن همه دکترا،

حاله وخیم بابایی من ، توو آخرین نفس ها...

"همه ی اینا دست به دست هم دادن تا بابایی من پر بکشه از این دنیا"

عده ای می گن شکایت نکنم

چون حتما قسمتش بوده عید قربان از دنیا بره!

((هم اتاقی بابا می گفت:

بابات تووی روز عید قربان،قربانی شد برای خدا

میگفت سعادت می خواد کسی تووی چنین روزی

تووی آرامش و با راحتی جون بکنه از این دنیا))

عده ای هم میگن بابایی قربانی شده و باید واسه ی پایمال نشدن خونش برم

و از دکترهای اون بیمارستان لعنتی شکایت کنم.

می دونم با شکایت من بابا زنده نمیشه!

ولی فکر می کنم حداقل باعث بشه

خون اون جانبازای دیگه، که حتی همین حالا روی اون تختا خوابیدن ،

دیگه این طور پایمال نشه!

"حالا می فهمم که چرا وقتی پای درد و دل یه جانباز میشینیم

دائم میگن خوشا به سعادت شهیدا که رفتن"

این دنیا واسه اونا هیچ ارزشی قائل نیست

خدایا!!!

اگه دلم به اون دنیات که میگن تووش حق کسی پایمال نمیشه خوش نبود...

امروز زیر آوار این همه ظلم و خون دل  

خورد شده بودم.

آره...شکرت که اون دنیایی هم هست.

شکرت.

/ 121 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
melika

adrese webeto az toye webe chand ta az dusta peyda kardam !akhe emruz toye webe yeki raftam ke pedaresh maf'oudolasar boud vaghti post hasho khundam ta bad az eftr fekram mashghul boud! be chand ta az in weblaga raftam va vase hamashun nazar gozaashtam

طواف یار

سلام ببخشید بی اجازتون لینکتون کردم برام دعا کنین دلتون پاکه یه دنیا حرف دارم ولی حرفای شما از منم بیشتره

هستی

سلام خواهر جان درد کشیده ام تک تک جملات این پستت را می فهمم درد پدر خیلی سخته خیلی پدرت به خاطر منه احمق جونشو گذاشت کف دستش و حالا رفته پیش خدا کاش بود کاش بود و می شد برای دست بوسیشون خدمت رسید افسوس که دنیا با تمام بزرگیش برای پدرت کوچیک بوده چون ایشون فرشته بودند بهشت جای فرشته ها است

حسینی

سلام خدمت شما بسیار مطالبتون عالی بود ودلی مارو هم شکست به ماهم سر بزنید ممنون..

فاطمه

تمام شب رو پای خوندن وبت گذروندم آتیش میگیرم وقتی میبینم توی این بیمارستانا اینهمه نسبت به مریضای خاص بیتوجهن انگاری یه بغضی توی گلوم بود امشب با خوندن این پستت ترکید خدا پشت و پناهت باشه[گل]

فاطمه

نمیدونم راضی هستید یا نه اما با اجازتون لینکتون کردم انشالله که لایق باشیم ...

عطش

خواهر جون سلام خیلی خوشحالم که یکی مثل خودم پیدا شد البته روح شما لطیف تر با افتخار من فرزند ناخلف شهیدم از شما دعوت میکنم تا با نظرات و پیشنهادات و انتقادات خود این داداش بد بخت و بیچارتونو کمک کنید . شما لینگ شدید . به وبلاگهای این حقیر سر بزنید http://shahidmahmod900620.blogfa.com/ http://www.nasljavan110ax.blogfa.com/ http://shahidkomeil900620.blogfa.com/ nasljavan110.blogfa.com

روزهای جانبازی

سلام و عرض تبریک عید غدیر خم، عید ولایت و امامت و عید کمال دین، سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت امیر المومنین علیه السلام بر شما و تمام شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد. شاد باشید.