میتوان با این خدا پرواز کرد!

به نام آنکه اشک را آفرید تا آتش جنگلهای عشق را خاموش کند

 فانوس تنهایی من

عشق رویایی من

ساقی شب های من

فانی غمهای من

سایبان نیست به زیبایی سقف آسمان...

خالقی نیست به زیبایی رب کهکشان ...

میتوان با این خدا پرواز کرد!

سفره دل را برایش باز کرد

می توان درباره ی گل حرف زد

صاف وساده ، مثل بلبل  حرف زد  

چکه چکه مثل باران راز  گفت

با دو قطره ، صد هزاران راز گفت  

می توان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

ق.ا

/ 2 نظر / 22 بازدید
آهویی

سلام تو هم قشنگ نوشتی فقط آدرس وبلاگتو اشتباه داده بودی [لبخند] [گل][گل][گل]خدایا من در کلبه فقیرانه ام چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری[گل][گل][گل]

افرررررررین زیبا بود[دست]