زیر لب بگی یادش بخیر...

                                                          ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩      

{او بود و من نبودم

من هستم و او ...

دیگر نیست.}

------------------------------------------------------------ 

بیست و ششم شهریور ماهه بیست و چند ساله پیش، 

برای خودم خاطره ای رو تداعی نمیکنه،جز سالگردهای تولدم.

اما برای بابا...

اون روز بود که علی قصه ی زندگیم

شد علی بابا

--------------------------

دلم می خواد قد چهار سالگیم بچه بشم

اونقدری که جرات کنم و موقع فوت کردن شمع هام

توی دلم، بابا ، آرزو کنم 

---------------------------------------------------

ببخش اگه گاهی از یاد بردمت.

تا ابد دخترتم

تا ابد بابام بمون 

----------------------------------------------------------- 

آرزو نوشت: 

اگه روزی نبودم، تنها آرزوم اینه: 

زیر لب بگی... 

یادش بخیر

 

اولین عکس من و بابایی

 

 

 

 

 

 

 

/ 62 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mmina

/ارزو جان سلام عزیزم تو هم خوش سلیقه هستی و هم با احساس این شمع ها و اون دو تا پروانه خیییییییییییییلی قشنگ هستند امیدوارم به تمام آرزوهای قشنگت برسی اینجوری روح پدر بزرگوارت هم شاد می شه راستی داشت یادم می رفت تولدت مبارک:-) الهی صد ساله شی نه صد و بیست ساله شی می بوسمت

عطر یاد تو

سلام ولادت حضرت معصومه و روز دختر رو بهتون تبریک می گم.[گل] یا علی

بسوی خدا

سلام آبجی عزیزم خوب هستین یه بار تبریک گفته بودم ولی میون نظرات ندیدم دوباره تبریک می گم موفق باشین میلاد کریمه اهل بیت حضرت معصومه س و روز دختر بر شما مبارک اللهم عجل لولیک الفرج [گل]

مازیار

من تاحالا دختر شهید از نزدیک ندیدم

ملیکا

سلام خانومی خوبی؟ عزیزم تولدت مبارککککک. چرا خبر ندادی دست خالی اومدیم شرمنده شدیم[شرمنده]حالا این گلها تقدیم به تو خواهر گلم[گل][گل]انشالله تولد 100سالگیت[خداحافظ]

سید مرتضی

بسم رب الرقیه... سلام کجایی که شب سوم محرم حسین آمد و من هنوز زنده ام...! شب سوم شب روضه رقیه جان است... شما باشی چه برای برادرت میخوانی؟ از کجا میخوانی از موی سفیدش از قد خمیدش از بابا بابا گفتنش... از کجا ؛ جان من بگو از کجا... کاش بشود امشب در روضه اش جان دهم ای کاش بشود... امشب گوهرشادم... آری گوهرشادم آرزوست... خدا به خیر کند چه روضه ای بخوانم برای مولایم... زیر لب نوایم این است... عمه برات بمیره رقیه رقیه روت و کبود نبینه رقیه رقیه... نا داری برایتان یک روضه بخوانم... بسم ا... هر جا نتوانستی گوشت را بگیر... میخواهی ذره ای حس کنی چشمت را ببند و تجسم کن... این است روضه سید مرتضی...

سید مرتضی

بسم رب الرقیه... سلام کجایی که شب سوم محرم حسین آمد و من هنوز زنده ام...! شب سوم شب روضه رقیه جان است... شما باشی چه برای برادرت میخوانی؟ از کجا میخوانی از موی سفیدش از قد خمیدش از بابا بابا گفتنش... از کجا ؛ جان من بگو از کجا... کاش بشود امشب در روضه اش جان دهم ای کاش بشود... امشب گوهرشادم... آری گوهرشادم آرزوست... خدا به خیر کند چه روضه ای بخوانم برای مولایم... زیر لب نوایم این است... عمه برات بمیره رقیه رقیه روت و کبود نبینه رقیه رقیه... نا داری برایتان یک روضه بخوانم... بسم ا... هر جا نتوانستی گوشت را بگیر... میخواهی ذره ای حس کنی چشمت را ببند و تجسم کن... این است روضه سید مرتضی...

سید مرتضی

این است روضه سید مرتضی... بابا بیا ببین بدنم درد می كند از ضربه های سنگ، سَرم درد می كند از بس زدند بر لب و دندان دخترت باور كن ای پدر دهنم درد می كند زخم لب تو بر لب من زخم می زند از درد تو تمام تنم درد می كند از داغ قتلگه همه شب گریه كرده ام بابا ببین كه چشم تَرَم درد می كند بابا منم همان كه جگر گوشه ی تو بود حالا نگاه كن، جگرم درد می كند آه از عطش سرای جگر سوز كربلا با یاد آب، زخم لبم درد می كند وقتی كه یاد ساقی كرب و بلا كنم احساس می كنم كمرم درد می كند تازه شدم شبیه همان مادری كه گفت: زینب قبول كن نفسم درد می كند آن قدر زخم روی تنم جا گرفته است آن قدر كه حتّی كفنم درد می كند... ببخش دیگر حالش ندارم بیشتر بگویم... التماس دعای مخصوص یا شهادت یا مرگ در روضه حسین...