خدا

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودی که به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از اینکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

من که ویران تر ازین ابر بهاری نشدم

قسمتم بود اگر رفت و مرا تنها کرد

بعد از او غرق شکایت ز تو آری نشدم

ای خدا غصه نخور! باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هر که می خواست مرا از تو جدا سازد دید

هرچه کردی تو به من از تو فراری نشدم

افسوس


/ 0 نظر / 14 بازدید