الوداع بابا...الوداع

شب قبل از خاکسپاری

مامان گفت برو بخواب تا فردا بتونی توی مراسم بابا باشی

خونمون اونقدر شلوغ بود که،

دیگه جایی برای خوابیدن نمیشد پیدا کرد.

جلوی در آشپزخونه یه کوچولو جا بود

یه بالشت و پتو برداشتم و اونجا دراز کشیدم تا خوابم ببره.

ذهنم اونقدر مشغول بود که راهی به خواب نمی داد.

یادم افتاد امروز توی سرد خونه پسر عمه عکسی از بابا گرفته

دلم می خواست برای آخرین بار ببینمش

خواب بود ... اونقدر بهش زنگ زدم تا تلفنش رو جواب داد

ازش خواستم عکس توی سرد خونه رو واسم بلوتوث کنه

اول قبول نمی کرد

می گفت طاقت نداری ببینی ...

میگفت بگذار فردا توی مراسم خاکسپاری می بینیش

اما من اونقدر اصرار کردم تا اینکه بالاخره راضی شد

عکس رسید ...

این باباستزبانکده محصل

اشکام دیگه از من فرمون نمی بردن

پتو رو گرفتم جلوی دهنم تا صدای هق هق گریه هام

کسی رو از خواب بیدار نکنه،

یکباره بغضم منفجر شد و

دیگه پتو هم نمی تونست صداش رو به گوش کسی نرسونه

دیگه همه بیدار شده بودن

آرزو چرا صورتت کبود شده ؟، چی شده؟

آرزو..............................................................................

بیهوش شدم.

چشم که باز کردم هنوز از پنجره ی اتاق،

تاریکی می تابید و صدای سکوت همه جا رو پر کرده بود.

اذان می گفتند...نماز خوندم

عمه داشت نگاهم می کرد،

گفت یه فاتحه هم برای بابا بفرست

گفتم چشم فرستادم...اما دروغ گفتم

دلم نیومد

من هنوز باور ندارم که بابا ... .

نه بابا من زنده ست. 

دو-سه ساعت قبل از مراسم تشییع پیکر بابا

عمه بزرگم کنارم نشست تا دلداریم بده.

عمه قربونت بره، تو دختر بزرگش هستی.

باید محکم باشی.

نباید بگذاری آب توی دل خواهر و برادرات تکون بخوره.

امیر محمد فقط سه سالشه،دلش کوچیکه

نباید بگذاری اون بفهمه که باباش ...

نباید بگذاری مامانت غصه بخوره.

نباید بگذاری اشک بریزن.

نباید... نباید ... نباید...

گفتم عمه: پس من چکار کنم؟

کی نباید بگذاره من گریه کنم؟

کی نباید بگذاره من غصه بخورم؟

کی نباید بگذاره من اشک بریزم؟

کی نباید بگذاره... ؟؟

دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و

یکباره اشک روی صورتش جاری شد

صورتش رو ازم برگردوند تا اشکاشو نبینم، گفت پاشو عمه

پاشو عزیزم،باید امروز یه دل سیر از بابا خداحافظی کنی

این بار آخره که می بینیش

علی دلش نمی خواد بدون خداحافظی از بچه هاش جدا بشه

خداحافظی کن تا یه عمر حسرتش به دلت نمونه عمه.

بابا رو که دیدم به جای اینکه بگم سلام بابا

گفتم خداحافظ بابا

بغلش کردم،مثل تکه ای گوشت منجمد ،

سرد بود و بی جان، گفتم خداحافظ بابا

بوسیدمش،گفتم خداحافظ بابا

اما بابا...................زبانکده محصل

من که صدبار خداحافظی کردم .. .

پس چرا هنوز حسرت یه خداحافظی

اینقدر روی دلم سنگینی می کنه بابا؟؟؟

/ 81 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

آرزو حالم خوب نیست دارم میمیرم آجی دارم میمیرم از غصه اش

محسن 133

سلام ممنون که اومدین و ما رو قابل دونستید جاتون خالی کنار آقا بودیم - امام رضا- دقیقا کنار پنجره فولاد بود یاد شما افتادم و ... شب زیارتی خیلی حرم شلوغ بود جاتون خالی التماس دعا

محسن 133

وداع ... میکشه آدمو روضه وداع ابی عبدالله ...

بهار

سلاممممم نمیدونم چی بگم.... حال و هوای وبلاگت خیلی دوستداشتیه.... .... بهم سربزنی خوشحال میشم

جامانده شلمچه

سلام بهت تبریک میگم با این وبت بخدا اشکمو سرازیر کردی یه بغض عجیب راه گلومو سد کرده .نمیتونم احساساتمو بگم. موفق باشید لینکت کردم دوست داشتی سری هم به ما بزن تمایل داشتی ما رو لینک کنی ممنون میشن

حجت الله رستگار نامدار

شهدا وادی سکوت نیست حرف ها دارد شهدا زمینی دیگر است با خانه هائی دیگر شهدا زندن و من مردم شهدا اسمشون جاوید بالا هست شهدا رو می پرستم شهدا یعنی ش شفاعت ه هدایت د دولت< بخت > آ انسانیت

عمار

سلام عزیز دلم آرزو جان مطمئن باش بابات همیشه مواظبته حتی بیشتر از قبل ایشون فقط جسمشون رفته مطمئن باش خودش همیشه پیش شماست. عموی منم شهید شدن خیلی دلم براش تنگ شده اگرچه میدونم اونم هوامو داره به بابابگوبرامون دعا کنن عزیز

عمار

سلام عزیز دلم آرزو جان مطمئن باش بابات همیشه مواظبته حتی بیشتر از قبل ایشون فقط جسمشون رفته مطمئن باش خودش همیشه پیش شماست. عموی منم شهید شدن خیلی دلم براش تنگ شده اگرچه میدونم اونم هوامو داره به بابابگوبرامون دعا کنن عزیز

melika

vay arezoo[گریه] in postet ro ke mikhunam mibinam daghighan eyne chand hafte pishe mane!!!!daghighan hamin etefagha vase man ham oftad!! ama farghesh in boud ke man nemidunestm va natounestam ba maman bozorgam khodafezi konam[گریه] sob az khab bidar shodam dadasham goft mamano baba khuen nistan raftan!!!man nemidunestam koja va babam ham behem nagofte boud!!! vaghti umdana khune z lebase meshkishun fahmidam!![گریه] man ham bavaram nemishe[گریه]hanuz ham ke hanuz bavaram nemishe!!!be man ham migoftan halva bokhor va migoftan vase maman bozorget fatehe befrest!!!man nemikhordam va nemifrestadam!!!chon un majlese khatme maman bozorga m naboud...

Ali

آرزو خانوم، وقتی این پستتونو می خوندم گریه امونم نداد... منم مثل شما پدر مهربونمو از دست دادم، اگه تونستین پدر گل منم یاد کنین... اسمش جواد نیکیان، منم واسه پدرتون یس خوندم...