حسین جان...سرنوشت ما اینطور نوشته شده

 

http://www.aparat.com/v/e586564c9a877f887aaa493460b23ebf67519

السلام علیک یا ابا عبدالله

می خوام از سال های محرمی بگم که با حضور بابا گذشت

بابایی وقتی شانزده سال داشت قربونی کردن گوسفند رو 

از حاج حسن(شوهر عمه ی بزرگم) یاد گرفته بود.

هر سال محرم نذر داشت و هر سال توی یه همچین روزی توی پارکینگ خونمون نذری امام حسین یه شب تا صبح مهمونمون بود

گاهی که می رفتم واسش آب ببرم،بهش میگفتم فردا که میری، از بابای منم پیش امام حسین بگو

بابا دهه ی عاشورا از چهار صبح می رفت مسجد و تا آخر شب توی آشپز خونه اونجا بود

شاید بیشتر از چهل یا پنجاه تا گوسفند رو قربونی میکرد،پوست می کرد ،گوشتش رو ریز می کرد

چون خودم دیده بودم و به بابا کمک می کردم ، می دونم این کار چقدر سخته

یادم می یاد یه سال هوا خیلی سرد بود

من و مادرم و خواهرم داشتیم می رفتیم مسجد

جلوی در بابایی رو دیدیم

توی سرما دستاش یخ کرده بود و قرمز شده بود،چاقو توی دستش می لرزید اما ...جرات افتادن نداشت!

کاپشنش رو از تنش در آورده بود و داشت گوسفند قربونی می کرد

نمی دونید با چه افتخاری بلند گفتم سلام بابا!

دلم می خواست همه بدونن اون بابای منه!

تو همیشه باعث سر بلندیم بودی ، کاش حداقل سر افکندت نکنم بابا.

معجزه بود که بابای من تا پایان دهه محرم سر پا و سالم بود

سالم یعنی اینکه نه درد ریه هاش از پا می انداختش و نه خستگی و نه سر درداش

دهه که تموم میشد بابا دیگه توی خونه نبود

حدودا یک هفته بیمارستان بستری بود تا حالش بهتر بشه ، مامان همش بهش میگفت نرو

"اما بابا می گفت تنها کاری که از دستم بر میاد همین کاره

اگه من گوسفند قربونی نکنم،باید مردم برن و به قصاب ها کلی التماس کنن و  پول بدن تا بیان و نذرشون رو قربونی کنن

خدا یادم داد تا من یه همچین روزی ازش استفاده کنم."

بابای من تا آخرین محرمی که بود نوکری امام حسین رو کرد و بعد رفت

مطمئنم که اگه بود ، هزار سالم که میگذشت

حالش چه خوب و چه بد که بود

باز می رفت و نوکری امام  حسین رو می کرد

امثال دومین ساله

پا که توی کوچه مسجد می گذارم

بابا رو می بینم با همون لباسای مشکی و ریشای بلند و سفید- مشکی

مطمئنم اونجا هم که هستی هنوز نوکری امام حسین رو می کنی.۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

حسین جان

یازی یازان بوجور یازیبدی

(سرنوشت ما اینطور نوشته شده)

مددی

   

/ 51 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جانبازربذه نشین

یاالله سلام دخترم آفرین زدی به خال ! می بینی حالا که چقدر تنها مانده ام ؟ یاران در محضر سفره عندربهم یرزقون در عیش و نوش و ما ..... ! دعام کن که این فرقت طول نکشد دیگه از بچه و خانمم خجالت میکشم که زنده بودن من باعث زحمت اوناست ! التماس دعا

ذهابی

باسلام بردخترم عزادار کربلا. (حسین مدینه عشق است و عباس, باب این شهر. عاشورا, شهر شهادت است و جز تاسوعا, دروازه ای ندارد. قبل از ان که حسین شهادت نامه ات را امضا کند, عباس باید ولایت نامه ات را مهر کند… ما چله نشين خم ابروي تو هستيم ما گوشه نشين لب و گيسوي تو هستيم اگر خون حسین, خون خداست, دستان ابالفضل هم دست خداست, گره گشاست . ضمن تسلیت به منا سبت ایام عزاداری بر حسین علیه السلام وکاروان عشق وهمه شهداء گلگون کفن تاریخ وروشنائی بخش خط سرخ شهادت بر حضرتعالی وهمه شیفتگان این طریقت . دراین ایام حزن واندوه مارا از دعای خویش بی نصیب مگردان . با مصاحبه ای با ایکنا درخدمتیم. حضورت مایه دلگرمی مربیان قران است دخترم تمام این ایام موسقی محزون کلبه ات را می شنیدم چقدر زیباست . التماس دعا دارم الاحقر ذهابی ...

شهيد همت

سلام امیدوارم همیشه شاد و خندان باشید یا زهرا[گل]

مهندس محمدجواد میرزابیگی

سلام بر حسین شهید. سلام بر علیرضای شهید. درود برآرزو, یادگار شهید. شما گلی از دسته گل شهید هستید. برای ما هم دعا و طلب شفاعت کنید. یا علی.

ذهابی

گفت رو مشو حائل میان من و دوست . حال برو ومرا با دوست تنها بگذار وشروع کرد خواندن این جملات الهی رضا به رضائک وصبرا علی بلا ئک ... وبقیه دعا . حال دخترم بیا با هم دنبال رضائی بالاتر بگردیم . دخترم نیک می دانم که که این رضاء را نمی شود به آسانی به دست آورد وبرایش باید تاوانهای سنگین داد . دخترم حال که دنبال رضاء هستی وحاضری تاوانش را بدی بیا دست در دست بابا بگذار وخودت را برای ان مهیا گردان که نیک میدانم که دختر مقاوم وصبورم بر این مهم توانا ئی دارد . دخترم من هر روز وتقریبا همه ساعت به اهنگ سوزناک وبلاگت عادت کرده ام وموسقی ای را بهتر از ان دوست ندارم . دخترم من هر روز تو و خانواده ات و همه عزیزان واشنایان وهمه درد مندان را دعا می کنم به امید انکه با زبان پر زگناه خود برای خود دعا نکرده باشنم من دعا می کنم وکودکان معصوم وحافظ قران دست به سوی آسمانهای بیکران بالا برده و برایت و همه دعا می کنند . تو هم مارا از دعای خویش بی نصیب فرما .که سخت به ان نیاز مندم . احقر العباد ذهابی ...

علی تنکابنی

آنان که به ظاهـــــــــر غــــم مــردم دارند هــم نــــوکر و هم ریــــزه خــور اغــــیارند تیر همه شان خورده به سنگ چون امت با رهــــــــبری خامــــــــنه ای بیـــــدارند یا حضرت زهرا «س»[گل]

فاطمه

چقدر قشنگ که اینهمه خاطراه خوب از بابا داری قربانی کردن توی اسلام فلسفه عجیبی داره همیشه وقتی بچه بودم با خودم فکر میکردم چرا باید اینهمه آدما بی رحم باشن چرا امام رضا به آهو امان داد اما برای چی سنت قربانی کردن رو گذاشتن و رفتن ...؟!!! اما الان میفهمم برای چی هست پدرتون اینو میدونستن و این کار براشون مقدس بوده .... آرزو جان ... عزیز دلم کارای خوبی از پدرت یادته ولی یادت باشه حتی برای کوچیکترین کاراشون هم دنبال دلیل بگرد من مطمئنم آرزوی بزرگوار روز به روز بزرگتر ... میشه چون پدری مثل علیرضا نقاشان داره .... [گل]

داود

سلام ..... خوشا به حالتون .پستتون خیلی زیبا و اموزنده و تاثیر گذار بود .واقعا هم جا داشته سرتون را با افتخار بلند کنید و بگید این بابای شماست .خداوند با صاحب این ماه ابا عبدالله محشورشون کنه .و اقا دست شما را هم بگیره که انشاالله عاقبت به خیر شوی .موفق باشید التماس دعا .[گل]

آب حیات

سلام این هفته قسمت نبود مهمون باباتون باشیم. برنامه مون بهم خورد شاید چند وقت دیگه. اگه شهید دعوتمون کنه